pishyy

 

چقدر دلم گرفته...دلم برات تنگه...

...

پيام هاي ديگران()        link        ٧:۳٠ ‎ب.ظ - یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠ - پیشی

 

دلم شدید گرفته...چقدر زود دیر شد

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:۳٩ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ - پیشی

 

تو رو دوست دارم عجیب..

تو رو دوست دارم مثل خواب بچگی....

به کسی نمی تونم بگم هر جا بنویسم یکی هست اینجا امن ترین جاست ...مثل قدیما....

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:۳٠ ‎ب.ظ - جمعه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ - پیشی

 

اگر به خانه‌ی من آمدی

برایم مداد بیاور مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش به سق

... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم

برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

 

                          

شعری از غاده السمان

شاعری توانا از سوریه


 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:٥٦ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩ - پیشی

 

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت : پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را به پدرش داد. پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو …از کجا یاد گرفتی؟ پسر گفت : من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم .
 وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه !


...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩ - پیشی

 

دستاتو به من بده اشکاتو به من بده...

هر روز زندگی کن انگار  نیست باری روی دوشت

آره اون روز... ..... بهترین روز؟

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢٤ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ - پیشی

 

پاتو بر دار  از روی گلوم دارم خفه میشم...

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢۳ ‎ق.ظ - پنجشنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸۸ - پیشی

 

نقش هستی نقشی از ایوان ماست

خاک و باد وآب سرگردان ماست

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ - جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۸ - پیشی

دستهای کوچک دعا

منبع: کتاب سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعا"

این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است. لطفاً آمین بگوئید:

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)

خدای قشنگ سلام! خدایا چرا حیوانات درس نمی‌خواننداما ما باید هر روز درس بخوانیم؟ در سال جدید دعا می‌کنم آنها درس بخوانند و ما مثل آنها استراحت کنیم! (نیشتمان وازه / 10 ساله)

ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)

خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)


خدای عزیزم! در سال جدید کمک کن تا مادربزرگم دوباره دندان دربیاورد آخر او دندان مصنوعی دارد! (الناز جهانگیری / 10 ساله)

خدایا! در این لحظه زیبا و عزیز از تو می‌خواهم که به پدر و مادر همه بچه‌های تالاسمی پول عطا کنی تا همه ما بتوانیم داروی "اکس جید" را بخیریم و از درد و عذاب سوزن در شبها رها شویم و در خواب شبانه‌یمان مانند بچه‌های سالم پروانه بگیریم و از کابوس سوزن رها شویم (مهسا فرجی / 11 ساله)

دلم می‌خواهد حتی اگر شوهر کنم خمیر دندان ژله‌ای بزنم! (روشنک روزبهانی / 8 ساله)

خدایا! شفای مریض‌ها را بده هم چنین شفای من را نیز بده تا مثل همه بازی کنم و هیچ‌کس نگران من نباشد و برای قبول شدن دعا 600 عدد صلوات گفتم ان شاء الله خدا حوصله داشته باشد و شفای همه ما را بدهد. الهی آمین. (مهدی اصلانی / 11 ساله)

خدایا! دست شما درد نکند ما شما را خیلی دوست داریم! (مینا امیری / 8 ساله)

ای خدای مهربان! من سالهاست آرزو دارم که پدرم یک توپ برایم بخرد اما پدرم بدلیل مشکلات نتوانسته بخرد. مطمئن هستم من امسال به آرزوی خودم می‌رسم. خدایا دعای مرا قبول کن.. (رضا رضائی طومار آغاج / 13 ساله)

ای خدایی که خانممون گفته از بابا و مامان هم مهربونتری! کاش دوباره آقای احمدی‌نژاد (!) به شهر ما می‌اومد و دستور میداد کوچه ما را آسفالت کنند تا مامانم مجبور نباشه هر روز کفشامو توی کوچه با آفتابه بشوره تا گلشون پاک بشه! (محدثه واحدیان / 7 ساله)

خدایا ماهی مرا زنده نگه دار و اگر مرد پیش خودت نگه دار و ایشالله من بتوانم خدا را بوس کنم و معلم‌مان هم مرا بوس کند!! (امیرحسام سلیمی / 6 ساله)

خدیا! دعا می‌کنم که در دنیا یک جاروبرقی بزرگ اختراع شود تا دیگر رفتگران خسته نشوند! (فاطمه یارمحمدی / 11 ساله)

خدای عزیزم! سلام. من پارسال با دوستم در خونه‌ها را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. خدایا منو ببخش و اگه مُردم بخاطر این کار منو به جهنم نبر چون من امسال دیگه این کار رو نمی‌کنم! (دلنیا عبدی‌پور / 10 ساله)

آرزو دارم بجای این که من به مدرسه بروم مادر و پدرم به مدرسه بروند. آن وقت آنها هم می‌فهمیدند که مدرسه رفتن چقدر سخت است و این قدر ایراد نمی‌گرفتند! (هدیه مصدری / 12 ساله)


خدایا! می‌خورم بزرگ نمیشم! کمکم کن تا خیلی خیلی بزرگ شوم! (محمد حسین اوستادی / 7 ساله)


خدایا! من دعا می‌کنم که گاو باشم (!) و شیر بدهم تا از شیر، کره، پنیر و ماست برای خوراک مردم بسازم! (سالار یوسفی / 11 ساله)

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸ - پیشی

 

در تکاپوی  انسان شدنم

راه...... راه......

این است راه

تو و من

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۸ - پیشی

....

" حمید مصدق خرداد 1343"


*تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


 " جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق"

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٤۳ ‎ق.ظ - شنبه ٤ مهر ۱۳۸۸ - پیشی

 

خدایا  شکرت

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:۱٤ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۸۸ - پیشی

 

به کجا چنین شتابان

گون از نسیم پرسید

دل من گرفته ز اینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان

همه ارزویم اما چه کنم که بسته پایم

...

پيام هاي ديگران()        link        ٦:٠٧ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ - پیشی

 

چشم من یار همیشگی من

غیر گریه کاری ازم بر نمی یاد

گریه دوای دردم

کاشکی دوباره میتونستم  یک بار دیگه از ته دل بخندم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸ - پیشی

سانیتا سالگا

بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک دو ساله را قبول می کنم.
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم.
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها، جدول ضرب و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم.
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم.
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پرشود ازکوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب،
جریمه وبیکاری و جدایی.
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت به صلح، به فرشتگان، به باران.
این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما
من؛ رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢٤ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸ - پیشی

 

بچه ها ....

چشم این گربه به دونبال شماست....

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:٢٩ ‎ب.ظ - جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۸ - پیشی

 

مرا کم ...

اما همیشه دوست داشته باش

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٢۸ ‎ق.ظ - جمعه ٢٢ خرداد ۱۳۸۸ - پیشی

 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره.
وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی.
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه.
وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته.
وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه.
وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشه. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزونه.


...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ - جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸ - پیشی

انگار سالها....

انگار سالها از اون روز میگذره....

که انگار نبودم

از اون روز که از کنارم رد شدی و من رو ندیدی...

شاید هم دیدی؟ اما رد شدی...

رد شدی و من شکستم

انگارسالهاست که شکسته هایم را جمع میکنم

و تو را در حال رفتن میبینم

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ - شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸ - پیشی

 

یک روز به تو پناه اوردم از ...

یک روز احساس کردم اگه هرجا تنها باشم اینجا نیستم

ولی انگار الان اینجا هم تنهاست

از رفتن بیزارم

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:٤٥ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸ - پیشی

...

لختی وجودم را با نگاهت بپوشان

تن پوش وجودم باش

..

زندگی اندازه نزدیکی قلب من وتوست

این زندگی را از من نگیر

...

پيام هاي ديگران()        link        ٢:٤۸ ‎ب.ظ - شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸ - پیشی

 

آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه 
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! )).

احمد شاملو

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ - پیشی

بدبختی زمانی مییاد خونه ات

بدبختی زمانی مییاد خونه ات که خجالت بکشی توی خیابون بستنی لیس بزنی

بدبختی زمانی مییاد خونه ات که ادامس را نترکونی به خاطر اینکه ذره هاش پخش صورتت نشه

بدبختی زمانی مییاد خونه ات وقتی توی ماشین هستی به ماه  که دونبالت می یاد خیره نشی

بدبختی زمانی مییاد خونه ات که بخشیدن را فراموش کنی.

بدبختی زمانی مییاد خونه ات که به تو  یاد می دهند دوست داشته باشی

اما وقتی کسی رو دوست داری همه مسخره ات میکنن

بدبختی زمانی مییاد خونه ات که اعتماد کردن یادت بره

بدبختی زمانی مییاد خونه ات که تمام وجودت رو نسپاری دست خدا

                خدایا من وتوی آغوشت جابده برای همیشه

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ - پیشی

 

مرده بودم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

دولت عشق آمد ومن دولت پاینده شدم

                                                                       (مولوی)

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ - شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی

تولد

وقتی زمین لباس سبز پوشید منم تصمیم گرفتم به دنیا بیام

تولدم مبارک......

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٠٧ ‎ق.ظ - سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی

سکوت کن

سکوت کردی در مقابل تمام احساسم

سکوت کردی در آغوشم

سکوت کردی در مقابل چشمایی که در جستجوی توست

سکوت کردی وقتی نزدیکترین نزدیکمی

سکوت کن ...

سکوتت برایم آشناست

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ - یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی

 

مردن چیست جز برهنه در باد ایستادن و در آفتاب ذوب شدن؟

و قطع نفس چیست جز آزاد کردن نفس از این جزر و مد بیقرار تا اوج گیرد و

گسترده شود و بی هیچ بند و زنجیر جویای خداوند گردد؟

                                                                           (پیامبر:جبران خلیل جبران )

بیقرار بوی نفسهاتم چند سال.سالگرد دوریت همیشه بیقراری عجیبی در

وجودم پر میزنه کاش حسرتی بر دل نبود..

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ - پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی

 

امروزت چه رنگی بود؟

...

پيام هاي ديگران()        link        ۳:۱٠ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی

لبخند

به آسمون نگاه میکنم از خودم میپرسم

الان کجاست؟

داره چه کار میکنه؟ یعنی...؟

.

ولی وقتی حس میکنم زیر همون اسمون داری زندگی میکنی....

انگار تمام آسمون بهم لبخنده میزنه

و تو رو میبینم

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٠٢ ‎ق.ظ - شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی

خوشبختی

شاید فردا نیاید برایم

شاید طلوع مهرت را ندیدم

شاید لبخندت را

پس یادم باشد زندگی کنم

پس در پی خوشبختی ندوم

امروز روز خوشبختی است

مانند روز های پیش 

می ایستم و آغوشم را برات باز میکنم

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ - یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸ - پیشی